محمد باقر شريعتى سبزوارى

49

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

پيدايش كثرت در علم و ادراك در مقالهء گذشته يكى از نتايج اساسى كه گرفتيم اين بود كه علوم و ادراكات ، منتهى به حس مىباشد با اين‌كه ادراكات انسان همگى از يك نوع نيستند و در يك درجه و مرتبه قرار ندارند ، بلكه مراتب مختلفى دارند كه در فلسفه به عنوان « درجات معرفت » از آن‌ها ياد شده است ؛ مانند ادراك حسى ، خيالى و ادراك عقلى . ليكن راه حصول اين‌گونه ادراكات چنين است كه در به دو امر ، ذهن به يك واقعيتى از واقعيات خارجى برخورد مىكند و صورتى از آن برمىدارد و آن‌گاه از اشياى ديگر نيز صورت‌هايى را مىسازد ، سپس اين تصويرها را به نحو مخصوصى در حوزهء خيال ضبط مىنمايد و پس از آن قوهء عاقله از هر چند صورتى كه وجه اشتراكى دارند مفهوم كلى و عامى مىسازد ، بنابراين آن‌چه در منطقهء عقل موجود است همان صورت حقيقى واقعيت‌هاى خارجى است كه از مرحلهء احساس ، وارد حوزهء خيال شده و سپس به مرتبهء تعقل ، صعود كرده است . ازاين‌رو ، اين نوع ادراكات عقلى را « معقولات اوليه » ناميده‌اند ، چون در عداد اولين تفكرات عقل به‌شمار مىرود ؛ مثل مفهوم انسان ، حيوان ، طلا ، نقره ، آسمان و زمين و . . . كه هر يك از اين مفاهيم از مصاديق خارجى و عينى حكايت دارد ، چنان‌كه احمد و زهرا از مصاديق انسان محسوب مىشوند و شير و پلنگ ، از افراد خارجى حيوان به حساب مىآيند ، ولى در مقابل اين نوع تصورات ادراكات ديگرى در قلمرو ذهن وجود دارد ؛ مانند تصور وجود و عدم ، ضرورت و امكان ، عليت و معلوليت ، وحدت و كثرت ، حدوث و قدم ، قوه و فعليت . . . كه اين نوع مفاهيم نمايش‌گر يك موجود خاص و يامصداق نوع